ردپای عشق

اگر تنهاترین تنهایم شوم باز خدا را دارم

قسمت...

چه کلمـــــــــــــه مظلومیســـــــــت

"قســــــــــــــمت"

تمام تقصیر های ما را به عهده می گیرد

 

 

+ نوشته شده در جمعه ششم تیر 1393 ساعت 15:48 توسط lovely person |


دل اگر بســــــتی ،

                محـــــــکم نبند!

                      مراقب باش
گره کور نزنی...!



                          او میـــــــــــــــــــــــرود!
 
                             آنوقت تو میمانی و یک گره کور...!!!

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1392 ساعت 12:45 توسط lovely person |

هیـــــــس...

هیـــــــس...

گوش هایتـــــــْـــــــــ را بگیر ...

دلم سازش را مخالفـــــْـــــــــ کوکـــــــْــــــــ کرده استـــــــــْـــــــ ــــــ ...





براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1392 ساعت 10:9 توسط lovely person |

ختم جلسه...


اعتـرآضـے وآرב טּـیسـت !

حڪم בاבگآه : زندگـے اجبارے !

ختـمـ جلسـه




+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1391 ساعت 20:20 توسط lovely person |

غمگینم...

      غمگیـــــــــــــــــــــــــــــــنم....

مثه عکسی در اعلامیه ی ترحیم!

که "لبخندش"....

دیگران را "می گریاند".....

.

.


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 ساعت 17:22 توسط lovely person |

من تو روکم دارم و تو دله دیونمو....!


بعضی ها را هرچقدر هـم که بــــخواهی،


"تــــــــــــــــــمام" نـــــــــــــــــــــمی شوند !!!


هــــــــــمش به آغــــــــــوششان بــــــــــدهکار میمانی !


حضورشان"گــــــــــــــــرم" است ؛ سکوتشان خالی مــــــــــیکند دل ِآدم را


آرامش ِ صـــــــــــــــــــــدایشان را کــــــــــــــــــــم می آوری !


هر دم هر لحظه "کـــــــــــــــــم" مـــــــی آوریشان


و اینجا مـــــــــــــــــــــــن کـــــــــــــــــم دارمـــــــــــــت ...


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1391 ساعت 12:20 توسط lovely person |

زندگی

در زندگی

جایی هست که بهش میگن غربت ،

لحظه ای هست که بهش میگن تنهایی ،

واژه ای هست به نام سکوت ،

طعمی هست با مزه تلخ ،

حسی هست به نام دلتنگی ...

و من...

من در همین جا از زندگی تو لحظه هام تو رو با واژگانم برای این حس صدا می زنم ... !


عکس های رومانتیک و عاشقانه-www.jazzaab.ir

+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1391 ساعت 19:38 توسط lovely person |

دوست دارم ...

دوستت دارم به چشمانی كه رنگش رنگ شبهاست 

به آن نازی كه در چشم تو پیداست 

به لبخندی كه چون لبخند گلهاست 

به رخسارت كه چون مهتاب زیباست 

به گلهای بهار و عشق و هستی 

به قرآنی كه او را می پرستی 

قسم ای نازنین تا زنده هستم 

تو را من دوست دارم....میپرستم 

 




زيبارويي که مي داند زيبايي ماندني نيست پرستيدني ست / حکیم ارد بزرگ ( پدر فلسفه اردیسم Philosophy of Orodism)


+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1391 ساعت 14:13 توسط lovely person |

عاشقی یا رفیق؟

    به عاشق  میگه: اگه اتفاقی واس تو بیفته میمیرم


اما یه رفیق میگه: اگه بمیرم هم نمیذارم اتفاقی واس تو بیفته





+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ساعت 16:13 توسط lovely person |

این غریبه

شایَد سالها بعد ..
 
دَر گذر جادِه ها ..
 
بی تـفــاوت از کنار هم بگذریم .. 

و بِگویـیـم ..
 
ایـن "غریبه"! چقدر شـبیـه خاطراتم بود ..




+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ساعت 15:7 توسط lovely person |

فاصله ای نیست ...


دست به دامن خدا که میشوم

چیزی آهسته

درون من

به صدا میاید که

نترس!!!!

از باختن

تا ساختن دوباره

فاصله ای نیست....


+ نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1391 ساعت 10:49 توسط lovely person |

گل

باز یادت میکنم تا نگویی بی وفاست ،

از تو دورم گر چه این دل لحظه لحظه با شماست .

*********

عشق اینه که دعات کنن ،

نبینی نگاهت کنن ، ندونی و یادت کنن .



+ نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1391 ساعت 10:47 توسط lovely person |

آمدن تو ...

شبها چشمانم 

میعادگاه اشک می شوند و

غم همنشین قلبم

دوباره بغضهای خسته و کهنه

اسیره گلوی سردم می شوند

ای کسی که

در حکایت شب پنهان شده ایی

به عظمت آبیه دلم

نظری کن و ببین

این دل چه عاشقانه می تپد

فقط در انتظاره

آمدنه تو.........!!!



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ساعت 21:6 توسط lovely person |

نیا باران ..


نیا باران
زمین جای قشنگی نیست
من از جنس زمینم 
خوب میدانم 
که گل در عقد زنبور است 
اما یک طرف سودای بلبل
یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد
 نیا باران
 پشیمان میشوی ازآمدن 
زمین جای قشنگی نیست
درناودانهاگیرخواهی کرد
 من ازجنس زمینم خوب میدانم 
که اینجاجمعه بازاراست
ودیدم عشق رادربسته های کوچک 
زردنسیه میدادند
دراینجاقدرمردم رابه جو اندازه میگیرند
 نیاباران زمین جای قشنگی نیست
در این جا شعر حافظ را
به فال کولیان در به در اندازه میگیرند 
..زمین جای قشنگی نیست..
.نیا باران..

+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ساعت 13:19 توسط lovely person |

الهه ی باران

برای باران فاتحه ای

یا فاتحه ای برای باران...

بخوانیم عشقنامه ی سوگ را....

از تو میپرسم ای ابتدای تولد باران در شهریور چشمانم

ای باران هدیه ی خداوندگار به زمینهای ما برای تولد تو ...

از تو میپرسم

در بی بارانی پیش رو

کدام ریسمان مرا به تو نزدیکتر نگاه خواهد داشت

عشق...

یا آغوش...

و شاید هم

"عشق و آغوش"

 


+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 13:6 توسط lovely person |

رفتی...


نوبت من شده بودکه معلم پرسید

صرف کن رفتن را

و شروع کردم

 من رفتم ، رفتی ، رفت . . .

و سکوتی سرسخت همه جا را پر کرد

سردی ِ احساسش فاصله را رو کرد

آری رفت و رفت و من اکنون

تنهامانده ام در اینجا

شادی ام غارت شد

من شکستم در خود

سهم من غربت شد

من دچارش بودم

بغض یک عادت شد

خاطرات سبزش روی قلبم حک شد

رفت و در شکوه شب با خدا تنها شد

و حضورش در من آسمانی تر شد

اشک من جاری شد

صرف ِ فعل ِ رفتن بین غم ها گم شد

و معلم آرام روی دفترم نوشت:

تلخ ترین فعل جهان است رفتن


+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 12:51 توسط lovely person |

کاش امشب بروم ...

كاش امشب بروم

بيش از اين جايز نيست، ماندن و دربدري

وقت رفتن شده دوست !

. . .

وقت آزادي و آزاد شدن

گذر از تنهايي

گذر از بي‌خبري

رفتني تا پايان

و جواب همه ي پرسشها !

. . .

رمقي نيست مرا ، خسته شدم

خسته از فلسفه ي خواهش بي پايه عشق

خسته از خنده به افتادن برگي بر خاك

خسته از پيچش پيچك بر هيچ

خسته از خواهش بلبل با گل

خسته از من بودن ، بنده ي خواهش اين تن بودن !

خسته از بيداري

خسته از بيزاري

خسته از تاريكي

و نمي‌دانم ها

خسته از فلسفه ي بود و نبود !

. . .

هيچكس زنگ نزد

و نگاهي به فراموشي احساس نكرد

چه كسي نام مرا با خود گفت ؟!

ذهن من آشفته

خالي از هر احساس و پر از تنهايي

باز هم بي‌خوابي

در شبي بي‌پايان

تا طلوعي ديگر

يا غروب آخر !

. . .

هفته‌ها مي‌گذرد

ماه‌ها مي‌گذرد

فصلها مي‌آيند

سالها مي‌گذرد

و در اين خاموشي

روزهاي دگري مي‌جويم ، و هواي ديگر

من به دنبال چراغي هستم ، كه در اين وادي سخت

رهنمايم باشد !



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ساعت 15:2 توسط lovely person |

دیگه تمومه ...

ديگه تمومه ،عشق من و تو 
دوست ندارم ، نميخوام تو رو


our love is over now
i don't love you...i don't want you


ديگه تمومه ، عشق من و تو
خسته شدم من ، نميخوام برو


our love is over now

i'm tired...i don't want you...go away

عاشقت بودم ، تنهام گذاشتي
نفرينم نکن ، تو اين رو خواستي


i loved you...you left me alone
don't curse me...you wanted this (it's your fault)

فرقي نداره ، عشق تو واسم
تو ديگه مردي ، دور شدي ازم


i don't care about your love anymore
you died for me...for me you are far away now

بهتره با هم نباشيم ، بي وفايي تموم شه
من ميخوام مثل تو باشم ، دلم نا مهربون شه


it's better not to be together...so unfaithfulness will be over
i want to be unkind and cruel like you
برو ، ديگه دست از سر من بردار
تو رو خدا برو


go away...leave me alone
for god's sake go away
شدم از هرچي عشق بيزار برو
ديگه دست از سر من بردار


i'm sick of love...go away
leave me alone

شدم از هرچي عشق بيزار برو
عاشقت بودم ،تنهام گذاشتي


i'm sick of love...go away
i loved you...u left me

نفرينم نکن ، تو اين رو خواستي
فرقي نداره ، عشق تو واسم


don't curse me...you wanted this (it's your fault)
i don't care about your love anymore

تو ديگه مردي ، دور شدي ازم
بهتره با هم نباشيم ، بي وفايي تموم شه
من ميخوام مثل تو باشم ، دلم نا مهربون شه
برو


it's better not to be together...so unfaithfulness will be over
i want to be unkind and cruel like you
go away

     

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ساعت 14:41 توسط lovely person |

عشق دستمال کاغذی....

دستمال کاغذی به اشک گفت:

قطره قطره ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می کنی؟

عاشقم!

با من ازدواج می کنی؟

اشک گفت:

ازدواج اشک و دستمال کاغذی!

تو چقدر ساده ای

خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما

تو مچاله می شوی

چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی

پس برو و بی خیال باش

عاشقی کجاست؟

تو فقط دستمال باش!

دستمال کاغذی دلش شکست

گوشه ای کنار جعبه اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید

خون درد

آخرش دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگر چه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود

دانه های اشک کاشت .....



+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ساعت 18:50 توسط lovely person |

چه کنم با دل خویش .....!

چه کنم با دل خویش؟؟!!

آه آه از دل من 
که ازو نیست به جز خون جگر حاصل من
زانکه هر دم فکند جان مرا در تشویش
چه کنم با دل خویش؟

چه دل مسکینی
که غمین می شود اندر غم هر غمگینی
هم غم گرگ دهد رنجش و هم غصه میش
چه کنم با دل خویش؟

در دلم هست هوس
که رسد در همه احوال به درد همه کس
چه امیری متمول چه فقیری درویش
چه کنم با دل خویش؟

طفل عریانی دید
چشم گریانی و احوال پریشانی دید
شد چنان سخت پریشان که مرا ساخت پریش
چه کنم با دل خویش؟

دیده گردید فقیر
بهر نان گرسنه آن گونه که از جان شد سیر
دل من سوخت بر او یا جگر من شد ریش
چه کنم با دل خویش؟

زارم از دست عدو
چه کنم دل نگذارد که برم حمله بدو
بس که محتاط به بار آمده و دوراندیش
چه کنم با دل خویش؟

گر درافتم با مار
نیست راضی دل من تا کشد از مار دمار
لیک راضی است که از او بخورم صدها نیش
چه کنم با دل خویش؟

دارد این دل اصرار
که من امروز شوم بهر جهانی غمخوار
همه جا در همه وقت و همه را در همه کیش
چه کنم با دل خویش؟از برای همه کس

دل "بیرحم" در این دوره به کار آید و بس

نرود با دل پر عاطفه کاری از پیش

چه کنم با دل خویش



+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ساعت 15:3 توسط lovely person |

باد مارا خواهد برد ....


باد با برگ درختان میعادی دارد

درشب کوچک من دلهره ی ویرانیست

گوش کن

وزش ظلمت را میشنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی مینگرم

من به نومیدخود معتادم

 

گوش کن

وزش ظلمت شب را می شنوی؟

درشب اکنون چیزی میگذرد

ماه سرخست ومشوش

براین بام که هرلحظه بر او بیم فروریختن است

ابرها همچون انبوه عذاداران

لحظه یباریدن را گویی منتظرند

 

لحظه ای وپس ازآن هیچ

پشت این پنجره شب دارد میلرزد

وزمین دارد

باز میماند از چرخش

پشت این پنجره یک نامعلوم

نگران منوتست

ای سراپایت سبز

دستهایت را چون خاطره ای سوزان

دردستان عاشق من بگذار

لبانت را چون حسی گرم از هستی

به نوازش های عاشق من بسپار

بادمارا باخود خواهد برد

باد مارا باخود خواهد برد

 




+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ساعت 19:49 توسط lovely person |