ختم جلسه...
اعتـرآضـے وآرב טּـیسـت !
حڪم בاבگآه : زندگـے اجبارے !
ختـمـ جلسـه

اعتـرآضـے وآرב טּـیسـت !
حڪم בاבگآه : زندگـے اجبارے !
ختـمـ جلسـه

غمگیـــــــــــــــــــــــــــــــنم....
مثه عکسی در اعلامیه ی ترحیم!
که "لبخندش"....
دیگران را "می گریاند".....
.
.

بعضی ها را هرچقدر هـم که بــــخواهی،
"تــــــــــــــــــمام" نـــــــــــــــــــــمی شوند … !!!
هــــــــــمش به آغــــــــــوششان بــــــــــدهکار میمانی !
حضورشان"گــــــــــــــــرم" است ؛ سکوتشان خالی مــــــــــیکند دل ِآدم را …
آرامش ِ صـــــــــــــــــــــدایشان را کــــــــــــــــــــم می آوری !
هر دم هر لحظه "کـــــــــــــــــم" مـــــــی آوریشان …
و اینجا مـــــــــــــــــــــــن کـــــــــــــــــم دارمـــــــــــــت ...

در زندگی
جایی هست که بهش میگن غربت ،
لحظه ای هست که بهش میگن تنهایی ،
واژه ای هست به نام سکوت ،
طعمی هست با مزه تلخ ،
حسی هست به نام دلتنگی ...
و من...
من در همین جا از زندگی تو لحظه هام تو رو با واژگانم برای این حس صدا می زنم ... !

دوستت دارم به چشمانی كه رنگش رنگ شبهاست
به آن نازی كه در چشم تو پیداست
به لبخندی كه چون لبخند گلهاست
به رخسارت كه چون مهتاب زیباست
به گلهای بهار و عشق و هستی
به قرآنی كه او را می پرستی
قسم ای نازنین تا زنده هستم
تو را من دوست دارم....میپرستم

به عاشق میگه: اگه اتفاقی واس تو بیفته میمیرم
اما یه رفیق میگه: اگه بمیرم هم نمیذارم اتفاقی واس تو بیفته

باز یادت میکنم تا نگویی بی وفاست ،
از تو دورم گر چه این دل لحظه لحظه با شماست .
*********
عشق اینه که دعات کنن ،
نبینی نگاهت کنن ، ندونی و یادت کنن .


نیا باران
زمین جای قشنگی نیست
من از جنس زمینم 
خوب میدانم 
که گل در عقد زنبور است 
اما یک طرف سودای بلبل
یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد
نیا باران
پشیمان میشوی ازآمدن 
زمین جای قشنگی نیست
درناودانهاگیرخواهی کرد
من ازجنس زمینم خوب میدانم 
که اینجاجمعه بازاراست
ودیدم عشق رادربسته های کوچک 
زردنسیه میدادند
دراینجاقدرمردم رابه جو اندازه میگیرند
نیاباران زمین جای قشنگی نیست
در این جا شعر حافظ را
به فال کولیان در به در اندازه میگیرند 
..زمین جای قشنگی نیست..
.نیا باران..

برای باران فاتحه ای
یا فاتحه ای برای باران...
بخوانیم عشقنامه ی سوگ را....
از تو میپرسم ای ابتدای تولد باران در شهریور چشمانم
ای باران هدیه ی خداوندگار به زمینهای ما برای تولد تو ...
از تو میپرسم
در بی بارانی پیش رو
کدام ریسمان مرا به تو نزدیکتر نگاه خواهد داشت
عشق...
یا آغوش...
و شاید هم
"عشق و آغوش"


كاش امشب بروم
بيش از اين جايز نيست، ماندن و دربدري
وقت رفتن شده دوست !
. . .
وقت آزادي و آزاد شدن
گذر از تنهايي
گذر از بيخبري
رفتني تا پايان
و جواب همه ي پرسشها !
. . .
رمقي نيست مرا ، خسته شدم
خسته از فلسفه ي خواهش بي پايه عشق
خسته از خنده به افتادن برگي بر خاك
خسته از پيچش پيچك بر هيچ
خسته از خواهش بلبل با گل
خسته از من بودن ، بنده ي خواهش اين تن بودن !
خسته از بيداري
خسته از بيزاري
خسته از تاريكي
و نميدانم ها
خسته از فلسفه ي بود و نبود !
. . .
هيچكس زنگ نزد
و نگاهي به فراموشي احساس نكرد
چه كسي نام مرا با خود گفت ؟!
ذهن من آشفته
خالي از هر احساس و پر از تنهايي
باز هم بيخوابي
در شبي بيپايان
تا طلوعي ديگر
يا غروب آخر !
. . .
هفتهها ميگذرد
ماهها ميگذرد
فصلها ميآيند
سالها ميگذرد
و در اين خاموشي
روزهاي دگري ميجويم ، و هواي ديگر
من به دنبال چراغي هستم ، كه در اين وادي سخت
رهنمايم باشد !

ديگه تمومه ،عشق من و تو
دوست ندارم ، نميخوام تو رو
our love is over now
i don't love you...i don't want you
ديگه تمومه ، عشق من و تو
خسته شدم من ، نميخوام برو
our love is over now
i'm tired...i don't want you...go away
عاشقت بودم ، تنهام گذاشتي
نفرينم نکن ، تو اين رو خواستي
i loved you...you left me alone
don't curse me...you wanted this (it's your fault)
فرقي نداره ، عشق تو واسم
تو ديگه مردي ، دور شدي ازم
i don't care about your love anymore
you died for me...for me you are far away now
بهتره با هم نباشيم ، بي وفايي تموم شه
من ميخوام مثل تو باشم ، دلم نا مهربون شه
it's better not to be together...so unfaithfulness will be over
i want to be unkind and cruel like you
برو ، ديگه دست از سر من بردار
تو رو خدا برو
go away...leave me alone
for god's sake go away
شدم از هرچي عشق بيزار برو
ديگه دست از سر من بردار
i'm sick of love...go away
leave me alone
شدم از هرچي عشق بيزار برو
عاشقت بودم ،تنهام گذاشتي
i'm sick of love...go away
i loved you...u left me
نفرينم نکن ، تو اين رو خواستي
فرقي نداره ، عشق تو واسم
don't curse me...you wanted this (it's your fault)
i don't care about your love anymore
تو ديگه مردي ، دور شدي ازم
بهتره با هم نباشيم ، بي وفايي تموم شه
من ميخوام مثل تو باشم ، دلم نا مهربون شه
برو
it's better not to be together...so unfaithfulness will be over
i want to be unkind and cruel like you
go away

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می کنی؟
عاشقم!
با من ازدواج می کنی؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمال کاغذی!
تو چقدر ساده ای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله می شوی
چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست؟
تو فقط دستمال باش!
دستمال کاغذی دلش شکست
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خون درد
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگر چه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانه های اشک کاشت .....

دل "بیرحم" در این دوره به کار آید و بس
نرود با دل پر عاطفه کاری از پیش
چه کنم با دل خویش

باد با برگ درختان میعادی دارد
درشب کوچک من دلهره ی ویرانیست
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی مینگرم
من به نومیدخود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت شب را می شنوی؟
درشب اکنون چیزی میگذرد
ماه سرخست ومشوش
براین بام که هرلحظه بر او بیم فروریختن است
ابرها همچون انبوه عذاداران
لحظه یباریدن را گویی منتظرند
لحظه ای وپس ازآن هیچ
پشت این پنجره شب دارد میلرزد
وزمین دارد
باز میماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران منوتست
ای سراپایت سبز
دستهایت را چون خاطره ای سوزان
دردستان عاشق من بگذار
لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش های عاشق من بسپار
بادمارا باخود خواهد برد
باد مارا باخود خواهد برد
